<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یاداشت</title>
<link>http://emrooooz.blogfa.com/</link>
<description>عمومی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 29 Aug 2007 07:37:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://emrooooz.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot; face=&quot;Times New Roman&quot; color=#00ffcc&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#808000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 29 Aug 2007 07:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=emrooooz&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>emrooooz</dc:creator>
<guid>http://emrooooz.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گنجشگ</title>
<link>http://emrooooz.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;MARGIN-RIGHT: 10px&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ffff00 size=4&gt;&lt;FONT color=#333333&gt;روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت:&quot; مي آيد ؛ من تنها گوشي هستم که غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم که دردهايش را در خود نگاه ميدارد.&quot;&lt;BR&gt;و سرانجام گنجشک روي شاخه اي از درخت دنيا نشست. فرشتگان چشم به لب هايش دوختند، گنجشک هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : &quot; با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست.&quot;&lt;BR&gt;گنجشک گفت : لانه کوچکي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي کسي ام. تو همان را هم از من گرفتي. اين طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي؟ لانه محقرم کجاي دنيا را گرفت ه بود؟ و سنگيني بغضي راه کلامش بست.&lt;BR&gt;سکوتي در عرش طنين انداخت فرشتگان همه سر به زير انداختند. خدا گفت:&quot;ماري در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمين مار پر گشودي.&quot;&lt;BR&gt;گنجشگ خيره در خدائيِ خدا مانده بود.&lt;BR&gt;خدا گفت:&quot; و چه بسيار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي!&quot; اشک در ديدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چيزي درونش فرو ريخت ...&lt;BR&gt;هاي هاي گريه هايش ملکوت خدا را پر کرد ...&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 27 Aug 2007 14:57:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=emrooooz&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>emrooooz</dc:creator>
<guid>http://emrooooz.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://emrooooz.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>گر نميتواني بالا بري پس سيب باش تا با افتادنت انديشه اي بالا رود 

</description>
<pubDate>Thu, 05 Jul 2007 21:45:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=emrooooz&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>emrooooz</dc:creator>
<guid>http://emrooooz.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جک</title>
<link>http://emrooooz.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=postbody&gt;یه چند تا جوک هم میزاریم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يه تركه مي ره دكتر مي گه : من شبا خواب مي&lt;BR&gt;بينم با خرا فوتبال بازي مي كنم . دكتر مي&lt;BR&gt;گه اين قرصا رو بخور . تركه مي گه : مي شه&lt;BR&gt;از فردا بخورم چون امشب فينال هستش&lt;BR&gt;**************************************&lt;BR&gt;ترکه ميره استاديوم، جاي اينکه فوتبال&lt;BR&gt;نگاه کنه مرتب سمت راست و چپ بالاي سرش رو&lt;BR&gt;با تعجب نگاه مي کرده! بهش ميگن: چرا&lt;BR&gt;فوتبال نگاه نميکني؟ ميگه: دنبال کلمه&lt;BR&gt;«زنده» ميگردم&lt;BR&gt;****************************************&lt;BR&gt;ترکه ميره با پژو 206 مسافرکشي 4 نفر رو&lt;BR&gt;سوار ميکنه بعدش خيلي تند ميره .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اولي ميگه آقا خيلي داري تند ميري .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ترکه ميگه تا حالا 206 داشتي ؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طرف ميگه نه .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ميگه : پس خفه شو .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همين طور سرعت رو ميبره بالا و تا نفر سوم&lt;BR&gt;همين جواب رو ميده .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چهارمين نفر ميگه آقا خيلي تند ميري .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ميگه تا حالا 206 داشتي .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ميگه : آره .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ترکه ميگه : پس تورو خدا بگو ترمزش&lt;BR&gt;کدومه!!!!! &lt;BR&gt;************************************************&lt;BR&gt;توي سيرک شعبده باز يه پاش رو کرد توي&lt;BR&gt;دهن تمساح . بعد از تماشاچيها ميپرسه کي&lt;BR&gt;ميتونه اينکارو انجام بده . ترکه از وسط&lt;BR&gt;تماشاچيها بلند ميشه ميگه من بلدم فقط&lt;BR&gt;يک اشکال داره و اونم اينه که دهنم به&lt;BR&gt;اندازه تمساح باز نميشه&lt;BR&gt;*************************************************&lt;BR&gt;تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا&lt;BR&gt;اين چه وضعيه؟! اين چه تصاويره مستهجني&lt;BR&gt;بود كه تو ان سريال امام علي نشون داديد؟!&lt;BR&gt;يارو بهش ميگه: قربان ما كه فقط پاها رو&lt;BR&gt;نشون داديم. تركه ميگه: بابا تلوزيون من&lt;BR&gt;پرش داشت، همه جاشو ديديم!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تركه زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا&lt;BR&gt;اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش&lt;BR&gt;بدآموزي داره! يارو ميگه:‌چرا آقا؟‌&lt;BR&gt;براي چي؟ تركه ميگه:‌ بابا الان دو&lt;BR&gt;هفته‌ست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم،‌&lt;BR&gt;ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه&lt;BR&gt;***************************************************&lt;BR&gt;يه روز يه ترکه ميره خونه رفيقش .وقتي&lt;BR&gt;ميخواد بلند بشه بره رفيقش ميگه حالا که&lt;BR&gt;ظهره نهار رو بخور بعد برو. ترکه ميگه&lt;BR&gt;باشه . نهار رو ميخوره بلند ميشه که بره&lt;BR&gt;رفيقش ميگه آخه با معده پر کجا ميري ؟ يه&lt;BR&gt;چرت بزن بعد برو. ترکه ميگه باشه .يه چرت&lt;BR&gt;ميزنه بعد بلند ميشه که بره رفيقش ميگه&lt;BR&gt;بشين يه دست تخته بزنيم بعد برو. ميگه&lt;BR&gt;باشه. يه دست تخته ميزنه بعد بلند ميشه&lt;BR&gt;بره رفيقش ميگه الان که شب شده شام رو&lt;BR&gt;بخور بعد برو. ترکه ميگه باشه. شام رو&lt;BR&gt;ميخوره بعد بلند ميشه بره رفيقش ميگه اين&lt;BR&gt;موقع شب کجا ميخواي بري ؟ بخواب صبح برو.&lt;BR&gt;ترکه ميگه باشه. ميخوابه صبح بلند ميشه&lt;BR&gt;بره رفيقش ميگه صبحانه چي؟ ترکه ميگه نه&lt;BR&gt;ديگه مرسي زن و بچه تو ماشين منتظرند&lt;BR&gt;********************************************&lt;BR&gt;يه آمريكاييه و يه ژاپنيه و يه تركه ميرن&lt;BR&gt;پيش خدا كه هر كدوم يه سوال بپرسن وخدا&lt;BR&gt;جواب بده&lt;BR&gt;اول آمريكاييه ميگه خدايا چند سال ديگه&lt;BR&gt;ما همه دنيا رو تصرف ميكنيم؟&lt;BR&gt;خدا ميگه 100 سال ديگه&lt;BR&gt;آمريكاييه ميزنه زير گزيه&lt;BR&gt;ميگن چي شد؟ ميگه : آخه اون روز ديگه من&lt;BR&gt;نيستم.&lt;BR&gt;نوبت ژاپنيه ميشه ميگه خدايا چند سال&lt;BR&gt;ديگه ما به آخر تكنولوژي ميرسيم؟&lt;BR&gt;خدا ميگه 150 سال ديگه&lt;BR&gt;اونم ميزنه زير گزيه&lt;BR&gt;ميپرسن چي شد ؟ ميگه آخه اونروز ديگه من&lt;BR&gt;نيستم.&lt;BR&gt;نوبت تركه ميشه تركه از خدا ميپرسه خدايا&lt;BR&gt;چند سال ديگه ما تركا آدم ميشيم؟&lt;BR&gt;خدا ميزنه زير گريه&lt;BR&gt;ميگن چي شده؟&lt;BR&gt;خدا ميگه آخه اون روز ديگه من نيستم&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Jul 2007 21:28:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=emrooooz&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>emrooooz</dc:creator>
<guid>http://emrooooz.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آموزش!</title>
<link>http://emrooooz.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>هيچ کسي نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه! ولي حداقل مي تونه يادش بده که وقتي شکست لبه ي تيزش دستِ اوني رو که شکوندش نبرّه</description>
<pubDate>Thu, 05 Jul 2007 21:27:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=emrooooz&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>emrooooz</dc:creator>
<guid>http://emrooooz.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>علمی</title>
<link>http://emrooooz.blogfa.com/post-10.aspx</link>
<description></description>
<pubDate>Thu, 05 Jul 2007 21:18:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=emrooooz&amp;postid=10</comments>
<dc:creator>emrooooz</dc:creator>
<guid>http://emrooooz.blogfa.com/post-10.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رنگارنگ</title>
<link>http://emrooooz.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=رنگارنگ hspace=0 src=&quot;http://pages.google.com/edit/zahra.bf/ranghaaa.jpg/ranghaaa-large.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; 
&lt;P align=center&gt;این همه &lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;سرخ&lt;/SPAN&gt;&amp;nbsp;و سفید&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,255,255)&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;این همه&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(64,160,255)&quot;&gt; آبی &lt;/SPAN&gt;و &lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(96,191,0)&quot;&gt;سبز &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;این همه&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,255,0)&quot;&gt; زرد&lt;/SPAN&gt;و&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(191,0,191)&quot;&gt; بنفش &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;این همه رنگ&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,127,0)&quot;&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(192,0,0)&quot;&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(64,127,0)&quot;&gt;.&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(128,0,255)&quot;&gt;. &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;که اندازۀ غمهای منست.... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و چقدر مسخره است &lt;BR&gt;خنده های ته دل &lt;BR&gt;شادی های شب عید &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وچقدر تکراریست &lt;BR&gt;صبح و بیدار شدن &lt;BR&gt;خسته و زار شدن &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باز هم خوردن و خواب &lt;BR&gt;خواندن شعر و کتاب &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من چقدر دل زده ام! &lt;BR&gt;زینهمه فکر شتاب : &lt;BR&gt;&quot;که برو دیرت شد !!&quot;&lt;BR&gt;گل چه می خواهد ؟ &lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,128,255)&quot;&gt;آب!&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و چقدر مثل من است ،&lt;BR&gt;آفتاب سر ظهر &lt;BR&gt;سوختن با تر وخشک &lt;BR&gt;عطش تشنگی و.... &lt;BR&gt;باز کوبیدن مشت &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مشت بر هرچه که هست &lt;BR&gt;مشت بر آب و درخت &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مشت برباد که باد &lt;BR&gt;آمد و پنجره را &lt;BR&gt;مشت کوبید و شکست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مشت بر خاطره ها &lt;BR&gt;مشت بر حرف دروغ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آه ! من بیزارم &lt;BR&gt;از خیابان شلوغ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و چقدر رنگ شب است &lt;BR&gt;حس تنهایی من &lt;BR&gt;که چنین تاریک است &lt;BR&gt;این همه راه؛ولی &lt;BR&gt;راه من باریک است &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حس تنهایی من &lt;BR&gt;مثل تنهایی من &lt;BR&gt;به خدا نزدیک است &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من فقط منتظر حادثه ام &lt;BR&gt;تو بیایی از در &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همه چیزم را باز &lt;BR&gt;بزنی رنگ دگر &lt;BR&gt;...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Jul 2007 21:16:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=emrooooz&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>emrooooz</dc:creator>
<guid>http://emrooooz.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اوووکی؟؟؟</title>
<link>http://emrooooz.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>۱-مستبد وسلطه جو نباشيد. به همسرتان حق انتخاب و تصميم گيري بدهيد. 2-در تصميم گيري هاي مربوط به زندگي با هم شريک وهمراه باشيم.3-محبت وعشق خود به همسرتان رانشان دهيد.4-قدرشناسي خود رانشان دهيد.از انچه همسرتان براي زندگي و خانواده انجام داده است تقدير کنيد.5-مشکلات گذاشته را فراموش کنيد.6- اشتباهات خود را بپذيريد .7-رابطه جسمي و فزيکي را فراموش نکنيد.8-در بحث هاي خود جانب منطق و عقل را رعايت کنيد. </description>
<pubDate>Thu, 05 Jul 2007 21:14:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=emrooooz&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>emrooooz</dc:creator>
<guid>http://emrooooz.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شما.....</title>
<link>http://emrooooz.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من آدمم عزیزم روبات نیستم... شعور دارم، دلم تنگ می شه، برگ چغندر نیستم، احساس دارم، دلم می خواد حرف بزنم، و مهم تر از همه اینا یه چیزی به نام غرور هم اون ته وجودم تلق تلوق می کنه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;... فکر کردم یادت رفته ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ خ خ خ خ خ یادم نبود تو از این حرفای خاله زنکی خوشت نمیاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Jul 2007 21:11:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=emrooooz&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>emrooooz</dc:creator>
<guid>http://emrooooz.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>!!!!</title>
<link>http://emrooooz.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;DIV id=divintbody30993&gt;نگاه مکن چه کسي سخن مي گويد ، ببين چه مي گويد&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV id=divintbody30991&gt;سخنان شيرين زحمتي ندارند ولي فوايد بي شماري به شما مي رسانند&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV id=divintbody30987&gt;نگذاريد موريانه نگراني ، بناي زندگيتان را واژگون کند.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV id=divintbody30983&gt;زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن . سعي كن طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته بر مي گردي نيازي به پا ك كن نداشته باشي.&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&amp;nbsp;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV id=divintbody30974&gt;خدايا كسي كه تو را دارد چه چيز را ندارد و كسي كه تو را ندارد چه چيز را دارد.... &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 05 Jul 2007 21:09:27 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=emrooooz&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>emrooooz</dc:creator>
<guid>http://emrooooz.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
