|
|
|
|
|
...
من آدمم عزیزم روبات نیستم... شعور دارم، دلم تنگ می شه، برگ چغندر نیستم، احساس دارم، دلم می خواد حرف بزنم، و مهم تر از همه اینا یه چیزی به نام غرور هم اون ته وجودم تلق تلوق می کنه... ... فکر کردم یادت رفته ... ... ... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ خ خ خ خ خ یادم نبود تو از این حرفای خاله زنکی خوشت نمیاد. .... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:41 توسط زهرا
|
|
||