|
|
|
|
|
بسيارى از ما به هنگام رسيدن مهمانى غريبه و يا دوستى جديد، خود را مرتّب مىكنيم، اطاق را جمع و جور مىسازيم و دستى به سر و روىِ وسايل خانه مىكشيم. حتى گاهى در لحن گفتار خود، تغيير مىدهيم و برخى واژهها را به كار نمىبريم. تا اينجا، خوب و طبيعى و درست است؛ امّا پيش از آن، يعنى قرض گرفتن خودكارى زيبا براى نهادن در جيب و گرفتن دفتر پاكنويسِ همكلاسى و ورق زدن آن و سفارشِ نوشتن انشاء به پدر و برادر و خواهر بزرگتر، همه و همه نشان از تكلّف است و سبب اضطراب انسان. اگر نتوانم قرض بگيرم، اگر دفتر را به من ندهد، اگر دستم رو شود و معلوم گردد كه انشاى من نيست و خطّ خوشِ دفتر، به قلم من نبوده است و... اينها يعنى اين كه انسان، خودش نباشد و نمودش بزرگتر از درونش باشد؛ يعنى يك دايره ي باد كرده به گرداگرد وجود حقيقى انسان كه با نخستين فشارِ سوزن، تهى مىگردد.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 0:37 توسط زهرا
|
|
||